|
آتش دل
|
||
|
ای مردم عالم در این دنیا به چه کارید هیچ ندارید اگــــر عشق ندارید ... |
هو البصیر

شاید فقر تا خود گورستان هم برود
(وقتی به دیدار اموات می رید به انواع مختلف سنگهای قبر توجه کنید!)٬ اما
درون گور٬ بعید می دانم...
هو البصیر
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی!
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است.
پسر: آهان اگر اینطور است،قبول است.
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم.
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است.
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است.
بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی است.
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم.
مدیر عامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیر عامل: اوه، اگر اینطور است، باشد.
نتیجه ی اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید، اما باید روش مثبتی برگزینید.
نمونه بومی:
یکی از دوستان چون سرمایه ای نداشت مدتی در بازار رایانه شاگردی می کرد، بعد مدتی یک شرکت ثبت کرد که خودش یک تنه آبدارچی و کارمند و منشی و مدیرعامل و عضو هیئت مدیره اش بود، توسط شرکتش 10 کارت اعتباری 10,000,000 ریالی (با کارت اعتباری بدون اینکه در هنگام خرید پولی پرداخت کنید می توانید خرید کنید و یک ماه بعد به بانک پرداخت کنید) از یکی از بانکهای خصوصی گرفت، اول ماه با کارت اعتباری، قطعات می خرید و طوری می فروخت که آخر ماه بتواند با بانک تسویه کند و با سودی که از خرید و فروش میبرد زندگیش رو بچرخونه.
|
|