تبليغاتX
آتش دل
 
آتش دل
 
 
ای مردم عالم در این دنیا به چه کارید هیچ ندارید اگــــر عشق ندارید ...
 

 

هو البصیر

 

کودکانی که از سرما در کنار پنجره ی شوفاژخانه...

 

شاید فقر تا خود گورستان هم برود

(وقتی به دیدار اموات می رید به انواع مختلف سنگهای قبر توجه کنید!)٬ اما

 درون گور٬ بعید می دانم...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:48  توسط احسان مطهری مطلق  | 

هو البصیر

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی!

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس است.

پسر: آهان اگر اینطور است،قبول است.

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم.

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است.

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است.

بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی است.

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم.

مدیر عامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیر عامل: اوه، اگر اینطور است، باشد.

نتیجه ی اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید، اما باید روش مثبتی برگزینید.

نمونه بومی:

     یکی از دوستان چون سرمایه ای نداشت مدتی در بازار رایانه شاگردی می کرد، بعد مدتی یک شرکت ثبت کرد که خودش یک تنه آبدارچی و کارمند و منشی و مدیرعامل و عضو هیئت مدیره اش بود، توسط شرکتش 10 کارت اعتباری 10,000,000 ریالی (با کارت اعتباری بدون اینکه در هنگام خرید پولی پرداخت کنید می توانید خرید کنید و یک ماه بعد به بانک پرداخت کنید) از یکی از بانکهای خصوصی گرفت، اول ماه با کارت اعتباری، قطعات می خرید و طوری می فروخت که آخر ماه بتواند با بانک تسویه کند و با سودی که از خرید و فروش میبرد زندگیش رو بچرخونه.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:50  توسط احسان مطهری مطلق  | 
 
  بالا