|
آتش دل
|
||
|
ای مردم عالم در این دنیا به چه کارید هیچ ندارید اگــــر عشق ندارید ... |
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لــب زده خون می خورم و خاموشم
قـصد جانسـت طمع در لـب جـانـان کــــردن
تو مرا بین که در این کار به جان می کوشم
من کـی آزاد شـوم از غــم دل چـون هر دم
هـند وی زلـف بـتی حـلقه کـند در گـوشــم
حـاش لله که نـیم مـعـتقـد طاعـت خـویـش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
هـسـت امـیـدم که علی رغـم عدو روز جزا
فـیض عـفـوش نـنـهد بار گــنه بر دوشـــــم
پـدرم روضـه ی رضـوان بدو گـندم بـفـروخـت
مـن چـرا مـلک جـهان را بـجـوی نفروشــــم
خرقه پوشـی من از غایـت دینـداری نیست
پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشـــم
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خــم
چـکـنم گــر سـخـن پـیر مـغـان نیـنوشـــــم
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شـعر حـافـظ بـبـرد وقـت سـمـاع از هـوشـــم
|
|